به تماشای آبهای سپید

اتفاق تازه!

رتبه دو رقمی مرحله اول رو که گرفتم، مطمئن شدم که دوست ندارم مرحله  دوم برم سرجلسه! گیرم مرحله دوم هم نتیجه خوبی می گرفتم.بعدش چی می شد؟ از تصور همون آدمهای تکراری تو همون کلاسهای تکراری که می خواستن یه مشت حرفهای تکراری به خوردم بدن حالم بد میشد. ... یه تجربه جدید می خواستم.  تحصیل تو یه کشور دیگه وتو یه دانشگاهه دیگه... کنار زرد پوستها و سیاه پوستها... کنارچشم بادومیها... نمی دونم تجربه زندگی اجتماعی با آدمای جدید...  همیشه با خودم فکر می کردم حیف نیست آدم بمیره و  جز کشور خودش جای دیگه رو ندیده باشه و حالا بعد از ۴ سال یه فرصتی پیش اومده تا  بتونم پامو از مرزهای کشورم فراتر بگذارم. خیلی تلاش کردم تا به هدفم برسم. جریانش خیلی طولانیه. شاید یه روزحوصله کنم و  تو قالب یه داستان بنویسمش... احتمالا خیلی رمانتیک بشه!!!! 

اتفاقای جدیدی تو زندگیم داره رخ می ده. بعد از چند سال دوری از درس و دانشگاه دوباره می خوام حال و هوای دانشجویی رو تجربه کنم!  یه چیز دیگه هم هست... احتمالا یکسال اول رو تنها باشم...  تنهایی...چیزی که به شدت بهش احتیاج دارم!! ازحالا قضاوت نمی کنم که چی می شه! شنیدم که تحمل تنهایی بعد از متاهلی خیلی سخت تره! نمی دونم!! باید تن به آب زد و بعد ازش تعریف کرد!

اگه کم بهتون سرمی زنم، دلیلش اینه که کلی کار ریخته رو سرم. دارم کارامو تو شرکت جمع وجور می کنم. آخرین روزای کارمندیم رو دارم می گذرونم! تصمیم دارم دیگه هیچ وقت کارمندی نکنم! واسه آدمای نظم ناپذیر کارمندی از سخت ترین کارای دنیاست!!! . سعی می کنم ازتو گوگل ریدر نوشته هاتون رو دنبال کنم.

 

 

   + مریم ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()