به تماشای آبهای سپید

سکانس اول، گوتنبرگ

برداشت اول

آدمها از کنارت رد می شن بدون اینکه تو نگاهشون چیزی باشه... نهایتش یه لبخند زورکیه!!!... همه چیز به طرز عجیبی آرومه...  به نظر می یاد هیچ کس عجله ای نداره...  تا دلت بخواد بچه با کالسکه و البته بیشتر با رانندگی پدراشون !!!... بچه هاشونم خیلی خوشگلن... فکر کنم تا چند سال دیگه جمعیتشون به ایران برسه!!!!!!!!!!! اون وقت اونام به اندازه ما فقیر می شن!!!شیطان... هوا خیلی تمیزه ولی چه فایده آسمون همش ابریه... البته وقتی آفتاب باشه شهر واقعا دیدنی می شه... همه می ریزن بیرون... به اندازه بچه ها پیر مرد و پیرزن هست ولی فکر کنم هم نسلای نوح باشن... هزار ساله می زنن!!!تعجب میانگین عمرشون بالاست... ٨۵-٨٠ رو شاخشه!... زاستی یه نکته قابل توجهش اینه که اینجا همه چیز اول به نفع بچه ها بعد خانوما و در نهایت آقایونه!!زبان... به نظرم کلا از غریبه ها خوششون نمی یاد... دلیلم فقط حسیه... نپزسین چرا!!!... ٨٠% جمعیت از طبقه متوسطن... ١٠% پولدار... ١٠% هم فقیر!!! اینو از نوع خونه ها، ماشینا، پوشش و ... می گم... ماشیناشونم بیشتر هوندا، آ او د،ی فواوکس واگن و البته پژو است... ماشینای مدل بالایی که تو تهران کم نیست تعدادشون انگشت شماره!! کلا احساسم اینه که اینجا آدما بیشتر برای حودشون زندگی می کنن تا دیگران!

پ.ن بی ربط ١: تو هواپیما یه دختر کنار دستم نشسته بود که همش داشت دروغ می گفت. چیزی بهش نگفتم... فقط دلم براش سوخت.

 

 

   + مریم ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()