به تماشای آبهای سپید

هوای عاشقی!

هر چند تابستون به معنای واقعیش اصلا شروع نشده بود که حالا بخواد تموم شه ولی خوب پاییز رسما شروع شده. با این باد شدیدی که اصرار به وزریدن داره، برگا کم کم دارن می ریزن و هوا یا بارونیه یا ابری! بیشتر از یه هفته است رنگ آفتاب رو ندیدم!! به نظرم به غر غر بیشتر شبیه شد تا توصیف! بی خیال هوا!

هفته پیش با خودم یه سفر کوتاه رفتم هلند پیش دوستام!!! خیلی خوب بود. تونستم چند تا شهرشو ببینم. کاملا با سوئد متفاوت بود! خیلی زنده تر، پر جنب و جوشتر و مردمی خونگرمتر. آمستردام شهری بود که تقریبا می شه گفت همه چیز توش آزاد بود! از مغازه هایی که تو ویتریناشون پر از زنهایی بود که می شد برای چند دقیقه خریدشون تا جاهایی به اسم کافی شاپ که می شد توش هر نوع مواد مخدری رو سفارش داد و بعد هم سرو کرد! شهر پر بود از توریست. همه جا پر از آدم و البته بیشتر از آدما، دوچرخه! اما واسه من یه روستایی تو شمال هلند از آمستردام جالب تر بود! روستایی که توش هیچ راه خاکی وجود نداشت! بیشتز از ١۴٠ تا کانال تو روستا بود. بسیار زیبا، آروم، تمیز و البته رویایی بود. سر فرصت عکساشو آپلود می کنم.

پ.ن: بعضی از آدما از دور بهترن! انگار وقتی واردشون می شی یه دفعه افول می کنن! نمی دونم شاید مشکل از نگاه من باشه! شاید!

 پ.ن: گیج یعنی کسی که کارت حافظه دوربینش رو تو لپ تاپش جا بذاره، بعد کلی پول و زمان بذاره بره جایی واسه عکاسی!!

بعدا نوشت: عکسها رو پیکاسا آپلود شد.

http://picasaweb.google.com/p.zarabadi/Netherland

   + مریم ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()