به تماشای آبهای سپید

رویایی با عمق یک کابوس!

بچه تر که بودم، یه وقتایی خوابای خیلی خوبی می دیدم که باهاشون غرق لذت می شدم. صبح که از خواب بلند می شدم خیلی هیجانزده بودم تا خوابمو واسه یکی تعریف کنم و مثل همیشه اولین و بهترین گوشی که پیدا می کردم مادرم بود. اینجور موقعها بهم می گفت من اگه جای تو بودم خوابای به این قشنگی رو واسه هیچکی تعریف نمی کردم... هر باری که اونو واسه کسی تعریف کنی از شیرینیش کم می شه. اما اگه واسه خودت نگهش داری، همیشه تازه می مونه... همیشه وقتی بهش فکر کنی همون اندازه خوشحالت می کنه.
عکس این جرفارو وقتایی که کابوس می دیدم می شنیدم. کنارم می نشست و می گفت تعریف کن چی دیدی. اینطوری زودتر از ذهنت می ره بیرون و راحت تر خوابت می بره.

 تعداد کابوسام خیلی خیلی کمتر از رویاهام بودن. هر چقدر رویاهام ذهنم رو آروم و خوابمو شیرینترمی کردن ، کابوسا روحم رو آشفته می کردن و خوابم رو به هم ریخته. وقتی با دیدنشون به اندازه کافی زجر می کشیدم یا با صدای گریه و فریادای خودم از خواب می پریدم و یا با صدای مادرم که سعی می کرد از خواب بیدارم کنه. کابوسام با اینکه کمتر از رویاهام بودن ولی بیشتر روحمو در گیر می کردن.

چند وقت پیش یه خواب دیدم که تمام ذهنمو در گیر کرده... عجیب خوابی بود... به شیرینی یه رویا و به تاثیر گذاری یه کابوس!... نمی تونم تشخیص بدم کابوس بوده یا رویا... یه لحظه فکر می کنم شیرینتر از تمام رویاهایی که تا حالا دیدم و یه لحظه هم تلختر از تمام کابوسهام، اوقاتم رو تلخ می کنه... همینه که نمی دونم باید تعریفش کنم یا واسه خودم نگهش دارم! اگه تعریفش کنم و دیگه شیرین نباشه چی؟!... اگه تعریفش نکنم و تلخیش همیشگی شه چی؟!... این روزا خاطرات بچگیم بدجوری تازه شدن... کاش الان اونقدر بچه بودم که می فهمیدم رویا دیدم یا کابوس! اونوقت شاید همه چیز حل می شد!

 

  

پ.ن: اینو خیلی دوست دارم. می دونم فیلتره تو ایران ولی نمی دونستم از کدوم سایت باید لینک بذارم که فیلتر نباشه. Sand In My Shoes از کارای Dido... حالشو داشتین دنبالش بگردین.

http://www.youtube.com/watch?v=_lrVymj9xHY

   + مریم ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()