مرضیه هم رفت!

یکی از خواننده های محبوبم من بود.همیشه آرزو داشتم یه بار ملاقاتش کنم... صداشو از نزدیک بشنوم ولی به قول قروغ:" ...دیگرتمام شد، همیشه پیش از اینکه فکر کنی اتفاق می افتد..." مرضیه هم رفت. دلم گرفت!

سروی و بیدی بر لب جویی گرم سخن بودند
بی خبر از خود هر چه تو گویی چون دل من بودند

سرو خودآرا مست و طرب زا بر سر ناز آمد
بید کهن را دید و بگفتا کز تو چه باز آمد

من که تو بینی سرکش و سبزم
شاهد گلشن ایجادم
مست غرورم و آزادم من

کرده به قامت شور قیامت
پیکر خرم و آزادم
غرق سرورم و دل شادم من

آسیب خزان هرگز کی برگ و برم ریزد
گر برف زمستان ها یکجا به سرم ریزد

چون پیری که دهد پندی به سخن بید آمد

من آشفته سر ای جوان جهان دیده ام
ز من بشنو که دلسردی خزان دیده ام
ز گشت زمان چه دانی

تو را هرگز کسی سایه ای نبیند به بر
که بگذارد خسی یا گلی در آن سایه سر
چه حاصل ز سرگرانی

اگر آزاده حالم
وگر بشکسته بالم
همین بس مرا
که هرکس مرا
بخواند به سایبانی

سروی و بیدی بر لب جویی گرم سخن بودند
بی خبر از خود هر چه تو گویی چون دل من بودند...


پ.ن: می خواستم چند تا از آهنگهاشو بذارم اینجا ولی اصلا حسش نیست.

/ 8 نظر / 6 بازدید
سهیل اجتهادی

از نسل طلایی فقط حمیرا مونده

اسحق فتحی

ممنونم از حضورت مریم عزیز برقرار باشید

پاکباز

سلام مریم ... هر جا که تو روزی نفسی جای گرفتی آنجا روم و گریه کنان جای تو بوسم ...