هواپیمایی جمهوری ... ایران

 تا دیروز از هواپیمایی ایران دل خوشی نداشتم ولی امروز دیگه واقعا می ترسم!! دیروز زد و قسمت شد برای انجام یه پروژه من و جناب مدیر به اتفاق یکی از اعضای محترم هیات مدیره رفتیم هواپیمایی جمهوری ... ایران - اونقدر عادت کردم تو نامه های مسخره اداری اینجوری بنویسم،  انگار باور کردم که مدیرا حتما همشون جنابند و اعضای هیات مدیره هم لزوما محترم-  این مملکت که  کلا گل و بلبلی اداره می شه ولی اونجا دیگه واسه خودش پدیده ای بود. چندین هزار متر زمین رو در یکی ازبهترین موقعیتهای صنعتی اشغال کرده بودن واسه چی؟!! والا منم نفهمیدم. اگه شما فهمیدین به منم خبر بدین!!! سایتی که ما ازش بازدید کردیم سایتی بود که تعمیرات رو اونجا انجام می دادن. می گم تعمیرات نکنه با خودتون فکر کنین که چه خبر بوده حالا!! واسه تعمیرات نهایتا صد تا صندلی، یه سوله به چه بزرگی! واسه تولید نهایتا صد تا سینی پشت صندلی ناقابل، چند تا دستگاه وکیوم داشتن که با یه محاسبه ساده به این نتیجه رسیدیم که با هزینه ای که برا خرید این دستگاهها کرده بودن می شد تا چند صد سال از بیرون خدمات گرفت و باز هم سود کرد!! خلاصه آشفته بازاری بود واسه خودش. به هر قسمتی که سر می زدیم بیشتر دلمون می گرفت از اینکه پول بی زبون این مملکت داره چه جوری خرج می شه. در دل این قضیه چندتا نکته خیلی مهم وجود داشت که بد نیست شما هم بدونین:

  • یه قسمتی داشتن به اسم تعمیرات مهندسی موتور که با الطاف رئیس جمهور!! ( تحریمهای اقتصادی) و توانمندی پرسنل ارزشمند هواپیمایی از 2 سال پیش کار تعمیرات و نگهداری موتورهای از کار افتاده،  اونجا انجام می شد.با یه حساب سر انگشتی می شد به رابطه حوادث هوایی یکی دو سال گذشته و خودکفایی در این امر پی برد.شما نشنیده بگیرین!متفکر
  • یه قسمت دیگه داشتن به قول خودشون برا overhaul کردن هواپیماها که منظور همون پیاده کردن کل هواپیما و بازبینی و تعمیر و سوار کردن مجدد قسمتهای مختلف رو هم بود. جالب بود که اونا از قسمت مخصوص سرنشین فقط صندلیها رو دمونتاژ کرده بودن و برای اینکه به قول خودشون کارشون سریعترانجام بشه، قسمتهایی رو که نمی خواستن رنگ بشه رو با چندین متر نایلون ماسکه کرده بودن (پوشونده بودن) و تو اون فضای بسته رنگ رو اسپری می کردن!! عجب خلاقیتی!!یول
  • مدیر همین قسمت overhaul کلی خوشحال بود به خاطر خلاقیتی که به خرج داده بود. با کلی افتخار می گفت که برای اولین بارتو کل هواپیماییهای دنیا!!! اینا می خوان برا مسافرتهای زیر دو ساعت برا ...  ایر یه LCD نمی دونم چند اینچی بذارن تا مردم رو سرگرم کنن! دلم می خواست ازش بپرسم اصلا به این فکر کردین که چرا خطوط هواپیمایی لوکس دنیا این کارو نکردن؟!! فکرشو بکنین تو هواپیما هم تبلیغ تخم مرغ تلاونگ و ... ببینیم و یا نهایتا فیلم " سام ونرگس" !!!گریه
  • هرقسمتی که وارد می شدیم یه مدیر امور داشت، یه مدیر واحد و یه سرپرست و یه بازرس و یکی دوتا هم کارگر!!! نسبت پستهای مدیریتی رو با کارگرا داشته باشین تا بعد!کلافه
  • در جلسه ای که ما بودیم برای اثبات اصرار این سازمان به حضور نسوان- در این مورد شاید همون نصفان- دو تا خانم تو جلسه بودن که وضیفه اجرای لبخند ملیح و متین و... رو برای مهونا به عهده داشتن. البته یه منشی خانم هم داشتن که به نظرم ازاون سنگین وزنایی بود که صرفا نظارت بر وظیفه مقدس " امر به معروف(یعنی اونا) و نهی از منکر(یعنی من) رو بر عهده داشتن و انصافا هم موفق بودن. چون هربار که من از جلوش رد می شدم، ناخودآگاه دستم به مقنعه ام می رفت تا این گیسایی که قراره ازشون تو جهنم آویزونم کنن رو بپوشونم!شیطاناسترس
  • موقع ناهار که شد ما با یکسری آدم جدید مواجه شدیم که ازقرار معلوم مدیران کل امورها بودن!!!- چقدر اسمهای طولانی و مهم- و ما تازه فهمیدیم آدمهایی که تا اون موقع ما دیده بودیم عددی نبودن!! برا خالی نبودن عریضه هر کدوم یه جمله گفتن وبعد مشغول خوردن ناهار شدیمعینک
  • ناهار یکی از مجموعه غذاهایی بود که به قول خودشون تو سرویسهای high cllass شون سرو می شد. جاتون خالی کلی پیش غذا و پس غذا و حین غذا و خود غذا رو با چندین و چند جور کارد و قاشق و چنگال. من آدم کم غذایی نیستم ولی نصف غذامو که خوردم داشتم می ترکیدم. بنابراین کشیدم کنار تا دسرمو بخورم، یه دفعه متوجه شدم که مدیران محترم کل امورها همشون همه غذاشون رو خوردن!! از تصور خوردن اون همه غذا حالم داشت بد می شدسبز
  • آخرشم همه با هم به این نتیجه رسیدیم که ما دو شرکت هیچگونه همکاری نمی تونیم با هم داشته باشیمخنده

این بود انشای من!

پا نوشت: تو غذایی که سرو شد یه سری سبزی شبیه تره فرنگی و این چیزا بود که من نفهمیدم چیه!! و هنوزهم حیرونم که چی بود؟!! لطفا اگه کسی می دونه بگه تا خانواده ای رو از نگرانی رها کنه!!زبانزبانزبان

/ 4 نظر / 4 بازدید
فرا

نصفانشون چقدر سخت کار میکردن طفلی ها! اما من آخرش نفهمیدم دل ناخوشی چرا تبدیل به دل هره شد؟[متفکر]

گنجشک

[نیشخند]موتور تو سرشون بخوره خدمات داخل هواپیمارو چی میگن،اون دستمالای زشتی که کشیدن رو صندلی اون کمربند قشنگاشونم احتیاج به خود کفائی داره آخه[گریه][گریه]سوار اتوبوس میشی به خدا تمیزتره[گریه][گریه]

اسماعیل

[خنده]....گزارش مفصل و خواندنی بود.....بازم از این گزارش کارهای دقیق و روشنگرانه بنویسید...[چشمک]