در روزهای آخر اسفند

همیشه روزهای آخر اسفند رو دوست دارم. روزهایی که پر از جنب و جوشن. روزهایی که بوی بهار می دن. روزهایی که نوید یه شروع تازه رو می دن...بهار فصل زیباییه... مخصوصا تو یه کشور چهار فصلی مثل ایران... ایرانی که یه زمونایی واسه خودش اعتباری داشت. اما حالا!!!... اصلا دوست ندارم حریم سفید و پاک این بلاگ که تو اون صادقانه ترین حرفهامو زدم و بی ریاترین نظرات توش ثبت  شده رو با حیله های سیاه سیاست، لکه دار کنم. واقعا دلم نمی خواد... پس فقط شعری که تو این چند روز دائم دارم برا خودم زمزمه می کنم رو ثبت می کنم...

"در روزهای آخر اسفند ...در نیمروز روشن ... وقتی بنفشه ها را ... با برگ و ریشه و پیوند و خاک ... در جعبه های کوچک چوبین جای می دهند ... جوی هزار زمزمه درد و انتظار... در سینه می خروشد و بر گونه ها روان ... ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست ... در روشنایی باران ... در آفتاب پاک ... در روزهای آخر اسفند..."

ایرانم رو دوست دارم ولی " ...  ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست..."...از فکر دوستان در بندم غمگینم... فقط همین

.

.

.

یه چیز دیگه . هر سال موقع تحویل سال با خودم عهد می کنم که یکی از خصلتهای بدم رو کنار بگذارم... مثلا پارسال به خودم قول دادم که بیشتر بخندم...آخه من ذاتا آدم خوش خنده ای نیستم...اولاش خیلی برام سخت بود ... مثل بابای اوشین می خندیدم...جوری که فقط دندونام پیدا بشن!!!... یه چیزی شبیه این نیشخندنیشخندنیشخند... فقط ظاهر صورتم می خندید ... ولی الان خیلی بهتر شده... خندیدن رو دوست دارم... سعی می کنم از ته ته دلم بخندم... جوری که ته حلقم هم دیده بشه!!!... یه چیزی شبیه خندهخندهخنده...نمی دونم چقدر موفق شدم. باید دیگران نظر بدن... البته خندیدنم هنوز پیشرفته نشده!!!... یعنی فقط  تو موقعیتهای شاد و گاهی اوقات خنثی می تونم بخندم... سال ٨٩ تصمیم دارم همیشه بخندم...همه جا...همه وقت و به همه... حتی وقتایی که  دلگیرم ... حتی جاهایی که دلگیرن و حتی به آدمهایی که باعث دلگیر شدنم می شن...آره می خوام بخندم... خنده روحمو بزرگ می کنهیول... سال ٨٩ می خوام بخندم...شاید اینجوریقهقههقهقههقهقهه

تولد بلاگم تو سال ٨٨ یه اتفاق به یاد موندنی بود برام و آشنایی با دوستان بلاگیم خاطره انگیزتر از اون...دوستانی که شاید هیچوقت همدیگه رو نبینیم ولی می تونیم با هم همدردی کنیم... تو شادیها و تو غمهای همدیگه...پس از صمیم قلبم  آرزوی یه سال پر از اتفاقای خوب برا همتون رو دارم. سالی که مثل امسال "سال بد….سال باد….سال اشک…سال شک….سال روزهای دراز واستقامتهای کم….سال پست…سال درد …..سالی که غرور گدایی کرد….سال عزا!" نباشه!!!!... سالی شاد شاد!!لبخندلبخند

تعطیلات خوش بگذره

پ.ن.: احتمالا من تا آخر تعطیلات اسیر دنیای واقعی هستم ونمی تونم به دنیای مجازی سر بزنم...

/ 21 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اردیبهشت

سال نو مبارک مریم جان . سال خوبی داشته باشی[گل]

محمد

اومدیم . تشریف نداشتید

حجی

حجی چرا آپ نمیکنی؟

مینا

مریم جون مردم از بس اومدم اینجا دیدم هیچ خبری نیست . خب بابا مگه نمیدونی امسال سال همت مضاعف و کار مضاعفه ؟ پس چرا کمتر مینویسی ؟ [چشمک][گل]

سیب خور

سلام [گل]تقدیم به شما و از هدیه ات بسیار بسیار شادمان شدم و ممنونم

اسحق فتحی

درود بر شما مریم خانم عزیز ممنونم ازحضورتون - از خنده گفتید و از یاران دربند البته چه و چند و چونش بماند ... جای بحثش نیستن شایدم حسش نیست از حکومتهای دیکتاتور و خوی و خصلتهایشان و... اما بدانیم که اینکه بر ماست از خود ماست ...پس!!! و اما خنده که بر هر درد بیدئرمان دواست و شاید همین فلسفه است که سی سال است به مردم گریه کردن یاد داده اند بجای خندیدن پس بخند باشد که همیشه لبت خندان باشد.بدرود

فرا

حالا سال جدید خوب خندیدی تا حالا یا نه؟

علی

salam , mamnoon az nazari ke dadi, Akherin web neveshte toam ziba bood, faghat ye chizi gofti Iran ye roozi etebari dasht o hala.... vali dooste man eshtebah nakon. iran az an zaman ha kheili bishtar etebar dare. bishtar az an doran ke 32 keshvar taht solte shahan iran boodand. faghat..... velesh kon. nemikham matlab sabze baharit ro ba kalamate tekrari siah konam bazam be ma sar bezan o har vaght up kardi mano khabar kon movaffagh bashi

محمد

با این حال مریض چطوری میخندی ؟

دنیا

چه خوب که حریم ها رو به سیاهی سیاست آلوده نمیکنی... خنده کن خنده قشنگه...خنده سهمه دله تنگه... به امید روزهای خوش و سال های پرشور و نه پر شر... سلام ممنون از لطفت مریم عزیز