...

بعضی حرفا چرا اینجورین؟ مثل یه غده تو گلوی آدم می مونن! نه می شه به کسی گفتشون! نه می شه قورتشون داد! نه می شه بالا آوردشون! فقط باید تحملشون کرد! صبوری کرد باهاشون! صبوری!! صبوری!!! اونقدر که یه روز تو رو بکشه! 

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسماعیل(از سنگ تا الماس)

بعد از این همه مدت که اومدی....حس میکنم.....زیاد رو به راه نیستی...؟؟ همه ما دردهایی داریم ....که نمیشه به کسی گفت..... ولی درهای همگانی همخ داریم...که وقتی با هم در میون میگذاریم...تبدیل میشه به حماسه....حماسه های تاریخی[لبخند]

ندا

سلام عزیزم بهتر شدی ؟ برات یه ایمیل فرستادم وقت کردی بخونش نظرتو بهم بگو. مرسی[ماچ]

دریای شرقی

سلام گلم خوبی؟با درسات ومحیط جدیدت راحتی؟ همینکه می نویسی یک نو تخلیه بغض داخلی مثل یک دمل چرکی که سر باز کنه ....خوب میشه ....مراقب خودت باش...بیشتر از قبل[گل]

کامکار

... عید چه ؟! عید کجا ؟! عید که ؟! این عیدعزاست ! ... [گل]

یواش

... چتر را باید شکست نه که بست !! ... [ماچ][گل]

دریای شرقی

سلام مریم جان بهارت مبارک ....کجایی ؟ دلمون برات تنگ شده[قلب][گل]

نسرین

زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــدا عشق مظهر است بعد از خـدا به سجده بوَد زآنکه مادر است