دلم عجیب هوای یه برنامه کوهنوردی کرده!!

تو عید یه مسافرت ٣-٢ روزه رفتیم شمال. ارتفاعات دیلمان و اشکورات هواییم کرده!خیال باطل دلم عجیب هوای یه برنامه کوهنوردی کرده...تو این فصل طبیعت بسیار زیبا می شه. از وقتی رفتیم کرج مثل مرغ شدیم. صبح از خونه می ریم محل کارمون وشب هم برمی گردیم خونه و می خوابیم!!! آخر هفته هم همش به مهمونی رفتن و با دوستان بودن می گذره. نه اینکه ایناخوب نباشن...نه... ولی دیگه کوه نمی ریم...به قول یکی از دوستام که می گه: " برنامه هامون شده در حد کباب و زیرشلواری"... قبلا با ٢ تاگروه کوهنوردی، در ارتباط بودیم و دست کم ماهی یه برنامه درست و حسابی ٣-٢ روزه می رفتیم. یه هفته در میون هم تا کلکچال و خشچال و  ارتفاعات اطراف تهران... یادش به خیر. چه روزایی بود!... این جاست که شاعر!!! می گه " جوونی کجایی که یادت به خیر"...کلی عکاسی می کردم...آواز می خوندم... حالا تنبل تنبل!!!! خونه پرش پیاده رویه، اونم هفته ای یه بار. البته از وقتی دوچرخه خریدم اوضاع یه کم بهترشده. دیگه داشت لذت رقص باد تو موهام فراموشم می شد! عضلاتم از فرت تنبلی به سرو صدا افتاده بودن و نفسم مثل پیرزنا می گرفت...الان خیلی بهتره  ولی کوه یه چیز دیگه است...دلم عجیب هوای یه برنامه کوهنوردی کرده...مثلا یه برنامه زنجان-ماسوله...عاشق اون تپه ها و دشتهای سبزم... توبهار واقعا دیدنی می شن. وای!!!... دشتهای پر از گلهای زرد تو  مسیر سبلان و شهاب بارون آسمون زیبای دامنه های شاه معلم... حتی دلم واسه سگای گله مسیر درفک که دنبال آدم راه می افتادن  و اونقدر بهت نزدیک می شدن که من از ترسشون حتی می ترسیدم آب دهنم رو قورت بدم هم تنگ شده... آره دلم بدجوری هوای کوه رو کرده... دنبال یه گروهم که باهاشون برم کوه...هر چند می دونم با این اوضاع آمادگی جسمانی من به زور تا شیرپلا هم می رسم ولی دله دیگه... شایدم پر رویی دیگه... چی کار می شه کرد...

یه بار تو مسیر شاه معلم مجبور شدیم شب رو کنار یه چشمه بخوابیم. صبح با صدای حرکت دسته جمعی گله به سمت چشمه و صدای به هم خوردن زنگوله ها از خواب بیدار شدم... کلی ذوق کردم. تو کیسه خواب به پشت جابجا شدم و آروم چشمامو باز کردم...چشمتون روز بد نبینه... سگ گله به فاصله 5 سانتیمتری از صورتم بود... تو یه لحظه چنان پارسی کرد که من کم مونده سکته کنم. از ترس تنها کاری که تونستم بکنم این بود که چشمامو  ببندم. نمی دونم چقدر طول کشید تا بقیه بیدار شن... ولی برا من 1000 سال شد. بعدا بچه ها گفتن که کمتر از 2 دقیقه بودهخندهخندهخنده

 

بی ربط نوشت ١: انتظار خیلی سخته... این جور وقتا خیلی کم تحمل می شم...دوست دارم روزا و شبا تند تند بگذرن...غافل از اینکه این عمرمه که آرزوی به پایان رسیدنش رو می کنم...منتظر نتایج پذیرش دانشگاهم...داستانش طولانیه!...فقط بدونین که برام خیلی مهمهیول

بی ربط نوشت ٢: یه خریتی کردم و آدرس بلاگم رو به یکی ازدوستام دادم... حالا دیگه خیلی راحت نیستم بنویسم...به نظرتون چی کار می شه کرد؟!!!چشم 

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گنجیشک

بابا بچه کرج!بچه محلیم که رفیق[ماچ]امیدوارم همیشه خوش باشی و به سفر

اسماعیل

چه هیجانی برای کوه نوردی....هیجان ما رو هم دو چندان کردی.... این بر خورد از نوع نزدیکتون هم با اون سگ گله خیلی عالی بود و شاید شما جزو معدود دخترایی بودی که جیغ نزدی....[قهقهه] دوچرخه خیلی خوبه.....رکاب بزن...رکاب بزن..خیلی خوبه[چشمک]

اسماعیل

در مورد دیگران.....من که همه مشخصاتم رو نوشتم...و خیلی ها یواشکی میان و میخونن(از بچه های مثلا دانشگاه)....و اصلا هم نمیگن......بی خیال....زندگی و افکارمه دیگه.....مینویسم و خنده میشم...حالا آشنا یا غریبه....[چشمک]

سارا آرامش

چه جای با شکوهی خوابیده بودید... لذت بخش ترین و فکر می کنم متفاوت ترین صورت خوابیدن رو تجربه کردی.

محمد

" برنامه هامون شده در حد کباب و زیرشلواری"... عاشق این تیکه شدم ! خیلی به دعا کردن معتقد نیستم ولی امیدوارم که اعلام این تتایج ، خوشحالت كنه . عموما اينجا رو براي فرار از روزمرگي و براي راحت حرف زدن انتخاب ميكنن . يه جايي كه آدم بي دغدغه بتونه خودش باشه .

حجی

ایشاا... قبول بشی تپل و مشتی

مینا

من عاشق کوه هستم . حس زندگی به آدم میده . زندگی همه همین طور یکنواخت شده و بدون هیجان . به قول یکی از دوستان باید کمی به فکر تفریحات سالم باشیم . بی ربط نوشت 2 : خب اگه خیلی ناراحتی آدرس وبلاگتو تغییر بده . اصلا بیا وردپرس . حال میکنی . [لبخند]

اردیبهشت

زنجان-ماسوله فوق العاده ست . معرکه ست . کوه رفتن یعنی زندگی . اگه اهواز بودی ، با خودمون و تیم کوهوردیمون میومدی .اینکه دلت هوای طبیعت و رنگ و بوش رو کرده باشه ولی نتونی بری ، بسیار زجر آوره . از صمیم قلب درکت می کنم . نتایج دانشگاه هم حتماً ختم به خیر می شه. فقط می تونی وبلاگت رو جابجا کنی . بیخیال دوستت شو . بذار بخونه .

حجی

حجی کم پیدایی یه سری به ما بزن یه بازی انداختیم اگه دوست داشتی شرکت کن ارادت

سبحان

سلام [لبخند] آرش گفت: زمين كوچك است. تير و كماني مي خواهم تا جهان را بزرگ كنم. بهْ‌‌آفريد گفت: بيا عاشق شويم. جهان بزرگ خواهد شد، بي تير و بي كمان. بهْ‌آفريد كماني به قامت رنگين كمان داشت و تيري به بلنداي ستاره. [گل]