دروغهای صادقانه!

هفته پیش آدرس وبلاگم رو به یکی از دوستام که اتفاقا خیلی خودش رو مشتاق نشون می داد دادم. قبلا هم یه بار ازم خواسته بود که وبلاگم رو بخونه ولی من اون موقع چون خیلی کمتر می شناختمش این کارو نکرده بودم.  وقتی شعراش رو خوندم مشتاق شدم تا نظرش رو راجع به وبلاگم بدونم.

به هر حال دیشب ازش پرسیدم که وبلاگم رو خونده و اون جواب داد تقریبا نصفش رو!  واسه راضی کردن حس کنجکاویم یه سر به آمار وبلاگم زدم و متوجه شدم که اون فقط 3-4 تا پست آخرم رو خونده! :( دروغ از آدمی که فکرش رو نمی کنی! موضوع خیلی کوچیکه ولی حس اعتماد رو از بین می بره!

احتمالا فکر کنین که من خیلی حساسم ولی مساله خوندن یا نخوندن وبلاگم نیست. حرفم اینه که چرا ما به همدیگه دروغ می گیم؟ اگه اون به من راستش رو می گفت چی می شد؟ هیچی، فقط اعتماد من بهش بیشتر یا دست کم، کم نمی شد.  بعد از این باور کردن شعراش سختتر می شه! به همین سادگی! خیلی پیش پا افتاده است، آره می دونم. اما من همیشه از دروغ شنیدن می شکنم. حتی دروغای صادقانه!

 

http://pirbadian.blogsky.com/1390/12/14/post-75/

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
دنيا

شايد مشکل اينجا بوده که براي بيان ارادت دروغ گفته...!

دوست

آره همینطوره که می‌گی، هیچی دروغ رو توجیه نمی‌کنه. اونم دروغ شنیدن از یک دوست. همینطوره که می‌گی. این دروغ‌های بی‌دلیل که بوی نای تعارف ازشون بلنده و آدمو یاد ِ هندونه‌های زیر ِ بغل می‌ندازن، آره بخصوص همین دروغ‌ها، آدمو بیشتر می‌سوزونه. اینکه می‌گی درسته، اما شاید اونکه فکر کردی غلط باشه. شاید فقط یه اشتباه ِ تکنیکی بوده باشه. یه خطای دید. شاید فک کرده که مطالب وبلاگت همین‌هایی هست که توی «مطالب اخیر» لیست شده. شاید چهارتاشو خونده، بعد فکر و خیال به سراغش اومده. شاید حتی لینک وبلاگتو توی فیوریت لیستها اون بالا گذاشته که وقتی آروم بود، وقتی آروم شد، بره سراغش. گریه کرده شاید وقت ِ خوندن. فکر و خیال لهش کرده حتی. داشته به این دنیای کوچیک، به این قوس ِ بلند ِ آسمون فکر می‌کرده که چه کرده با زندگیش... به اینکه... هرچی بوده، هرچی شده، گذشته یا شایدم نگذشته. کلید ِ خونتو اما به هرکسی نده، اعتماد مثل ِ دیوار، سخته، مثل بلور، شکستنی...

اسحق فتحی

درود بر شما ممنونم که آمدید پیشاپیش سال نو مبارک

اردی بهشت

سلام. نمی دونستم که دوباره می نویسید. پارسال چند باری سر زدم ولی مطلب جدید ندیدم. حالا اگه خواستی می تونی آی.پی رو چک کنی. به خدا راست می گم [چشمک] دروغ از هر نوع، کوچک، بزرگ، صادقانه، وقیحانه، مصلحتی و ...، باعث میشه اعتبار از آدم سلب بشه. اعتماد رو از بین می بره. بعضی از ماها انگار که ماهیچه های دهان و تارهای مغزمون عادت کردن به دروغ بافی و دروغ گفتن حتی کوچک و پیش پا افتاده. متأسفانه.اگر بفهمم کسی حتی در یک مورد بسیار جزئی، بهم دروغ گفته، دیگه به سختی و شاید هرگز، بتونم دوباره بهش اعتماد کنم. بعضی ها میگن زمونه، زمونه ی صداقت و درستکاری نیست. تا دروغ نگی، راه به جایی نمی بری. اگه دروغ نگی، بقیه بهت دروغ میگن و تو عقب می مونی. یعنی شرافت آدم اینقدر بی ارزش شده؟