اندر احوالات رسیدن به کنسرت آبنوس

چهارشنبه به دعوت یکی از دوستان مجازی- اسماعیل عزیز - راهی شدم تا شاهد دومین؟؟؟!!! کنسرت گروه " آبنوس"  باشم. ذکر این مساله واجبه که قرار بود کنسرت ساعت ١٢ برگزار شه و من تازه ساعت ١٢ تونستم از دست رییس جون خلاص  بشم. ساعت ١١ منو فرستاد دنبال یه نخود سیاهی که آوردنش تا ساعت ١٢ طول کشید. خلاصه اینکه من رو مجبور کرد تا محل کنسرت رو با پرایدو- همون پرایدی که دلش می خواد پرادو باشه- پرواز کنم... خیالتون راحت باشه... با ١۵٠ تا درساعت اجزای پراید از هم جدا نمی شن.فقط یه کم احساس پرواز به آدم دست می ده و فکر می کنی که داری می ری پیش فرشته ها. فکر کنم بهشت بود اونجا. از دور دیدمش!!!نیشخند..... هر چی پامو بیشتر می ذاشتم رو پدال گاز بیشتر به اون دو تا فرشته نزدیک می شدم...ولی خوب بهشون نرسیدم دیگه... تازه به کنسرت اصلی هم نرسیدم...ولی خوب به جاش به اجرای مجدد گروه رسیدم... بدون غرض بخوام بگم کار دوستم اسماعیل- از سنگ تا الماس- از همه بهتر بود و بعد هم اون نوازنده تارشون...راجع به خواننده گروه ترجیح میدم نظری ندم... راستی  نوازنده سه تار و همخوان آواز هم خوب بود... اینو حس فمینیستیم بهم می گه...از خود راضی... یه تصنیف داشتن به اسم "همدلی" که کلی آدم رو جوگیر می کرد و شعرش از فریدون مشیری بود:
اژدهای زمان تشنه کام است.... میخورد هر نفس خون ما را ... ای خدا یک نفس یاریم ده... تا خورم خون این اژدها را......

پی نوشت  یه کمی مرتبط: موقع عبور از زیرگذر یه اتفاق بامزه افتاد. من پشت یه اتوبوس بودم... اتوبوس یه کم پیچید ولی بعد متوقف شد. چون مسیر فقط برا عبور یه ماشین بود من هم توقف کردم تاببینم چی کار می خواد بکنه. حدس زدم که یه ماشین داره از روبرو می یاد وراننده اتوبوس توقف کرده تا اون ماشین بیاد رد شه... البته که از راننده اتوبوس جماعت بعید بود... ولی احتمال بود دیگه...  تو همین فکر بودم که راننده پراید پشت سر من یه دفعه احساس رانندگی بهش دست داد  و با یه سرعت واقعا زیادی پیچید جلو من تو مسیر برگشت تا از کنار اتوبوس ردشه و قطعا تو دلش گفته که آخه کی به این خانوما گواهینامه داه آخه!!!... یا شاید هم گفته که این خانوما آخرشم راننده نمی شن... ولی یه دفعه یه ماشین پلیس از تو زیرگذر اومدبیرون وبا آقای پراید سوار شاخ به شاخ شد... و من در نهایت نامردی حالی کردم که نگو و نپرس... حقش بود... پلیسه اومد بیرون و زیپ دهن مبارکشو باز کرد و به جای جریمه کرن تا دلش خواست به آقای راننده فحش داد... از همه بامزه ترش این بود که با لهجه گیلانی غلیظ گفت... "مرتیکه تو گاو سواری... راننده نیستی... با این طرز رانندگیت می زنی خواهر مادر مردم- احتمالا من- رو درمی یاری..."... و من هم کلی تو دلم و بعدش هم علنی خندیدم... البته بعدش دلم برا بد شانسی آقای راننده سوخت... این مساله خیلی اوقات اتفاق می افته ولی تا به حال ندیده بودم اون طرف قضیه پلیس باشه

/ 9 نظر / 9 بازدید
فرا

یه پا خلبان بودی و ما نمیدونستیم! بعدشم ایول :-) که خودت رو به کنسرت رسوندی. من عاشق موقعیتهاییم که وقایع وبلاگی از این مونیتور دربیاد و به واقعیت بپیونده. آفرین. بعدشم پلیس مملکت [قهقهه]

سبحان

سلام ممنونم از لطفت. و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد . لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق , همان نام من است که مشتی از خاک را بدل به نور می کند. و لیلی مشتی نور شد در دستان خدا.... [گل][لبخند]

محمد

پليس بي تربيت ، خجالت خجالت.....!!!

گنجیشک

[خنده][خنده]تنها رفتی کنسرت؟[دروغگو][عصبانی] پلیس رشتی!چه حالی میده[رویا]

ترانه

[لبخند]

یه مرد

سلام مریم ممنون راستش منم با هر چیز قررادادی مشکل دارم برای همینه که هیچوقت زن و مردی رو به دلیل عقد شدن و شنیدن یه مشت چرندیات عربی بلغور شده و چند تا امضا همسر و خوشبخت نمی دونم هم هایی رو قبول دارم که دلی باشن عمیق باشن قراردادی نه مراقب داشته هات باش دختر

اسماعیل

سلام.... تشکر از حضورتون....نمیدونستم با این همه دردسر اومدین... برگشتن بچه های ما روهم جربمه کردن...با 160 کیلومتر سرعت[نیشخند] البته من بالای 120 نرفتم....و بدون دردسر رسیدم

مینا

چه جالب . من اجرای تهران این گروه رو بودم . من هم با نظرت موافقم . کار اسماعیل خیلی بالاتر از بقیه بود . کلا سنتور منو دیوونه میکنه . چه کنسرت پرماجرایی رفتی ! [چشمک]

اردیبهشت

زندگی باید پر ماجرا باشه . باید بعضی وقتها حس کنی که ایندفعه دیگه اینقدر خطر کردی که داری میری اون دنیا ... ولی خُب . هنوز زوده. کنسرت رو هم من نرفتم ولی شنیدم . نظر دوست من هم مثل تو بود .