خودزنی از نوع اساسی

زیراب زنی در ایران کلا امر مقدسی به شمار می یاد ولی خودزنی....؟!!!متفکر نمی دونم؟!!! فکر کنم من از سردمداران نهضت خودزنی در ایران باشم.

قبل ازتوضیح اصل واقعه( شاید هم سانحه و یا فاجعه...؟؟؟!!!!) باید بگم که من کلا از هر گونه جلسه رفتن و جلسه بازی و این جور چیزها خوشم نمی یاد. اصلا به صندلی اتاقهای کنفرانس حساسیت دارم وبه محض اینکه باتکس مبارک ( اصطلاح علمی و پزشکی برا واژه بی ادبی باسن!!یول) به صندلی می رسه ، خوابم می گیره.یه مشکل دیگه هم دارم و اونم اینه که اگه خوابم نبره جلو این زبون بی صاحب رو نمی تونم بگیرم!

جلسه کذایی " استفاده ازتجارب پروژه های گذشته"  بعد از 4 بار کنسل شدن و 3 بار جابجا شدن بالاخره روزدوشنبه برگزارشد. جناب مدیر عامل تو قسمت شاه نشین نشستن و بقیه اطرافش! خوشبختانه از سمت راست شروع کردن به حرف زدن و من آخرین نفر شدم. هر کی یه چیزی می گفت ولی کلیت جلسه حول محور کمیته محترم (CFT(Cross Functional Team می گشت. فنی می گفت مشکل اینجا بود که من تو تیم نبودم. سیستمها می گفت که من نمی خوام تو این کمیته باشم. مهندسی می گفت من دعوت به جلسه می زنم بقیه نمی یان! کیفیت می گفت اصلا جلسه تشکیل نمی شه تا ما بیایم! یه میرزا بنویس صنایعی - جسارت به برو بچه های صنایع نشه- داشتیم که اینها روهم نگفت و فقط چیزهایی که مدیرعامل می گفت رو می نوشت. درست مثل پادشاههایی که یه کاتب داشتن و امر می کردن تا افتخاراتشون مکتوب بشه!! جلسه اون روز نصفه موند و فردا سرانجام نوبت به من رسید. نمی خواستم چیزی بگم. ولی نمی دونم چرا یه دفعه رفتم رو منبر و اینارو گفتم:

به نظرمن شرکت... یه مقیاس کوچیکی ازاین جامعه است. از فرهنگ ما، سیاست ما، مردم ماو... ما ایرانیها همیشه دوست داریم ظاهر همه چی درست باشه ولی باطن ...نه. آپارتمانهایی می سازیم که تو اروپا و آمریکاش هم کم پیدا می شه ولی فقط تو ظاهر. تو بطن کار تا جایی که می تونیم کم کاری می کنیم. اینجا هم همینطوریه . در ظاهر واحد مهندسی و فنی و تولید و... داریم ولی در باطن هیچ کسی کار خودشو درست انجام نمی ده! یکی با مدرک مهندسی مکانیک فقط چون مدیر مهندسیه می ره سمینار مواد تو سوئد و اون یکی که مهندس مواد چون تو کل پروژه مسافرت نرفته، آخرین مسافرت کار رو که تایید قالبهاست می ره تایوان!! اینجوری می شه که قالب می یاد با صد تااشکال. اون آدم که مسافرتش رو رفته و کارش تموم شده. بقیه واحد ها هم موظفن اشکالهای قالب رو که برطرف کنن. از دیروز 40 تا آیتم رو صورتجلسه کردین که 30 تا از اونها مربوط به CFT بود. هیچ کس نگفت که CFT اصلا تشکیل نمی شه! یا یه راه حل برا اینکه تشکیل شه ارائه بده! کی مسئول اجرایی شدن این صورتجلسه است؟!! اصلا اجرایی می شه؟!!! کاشکی به جای این 40 تا آیتم 2 تا می نوشتیم ولی اجراییشون می کردیم...اصلا خروجی این جلسه چیه؟ قراره ورودی باشه برا یه کار دیگه؟ کدوم کار؟.....

قیافه مدیر عامل واقعا دیدنی بود. از قسمت چونه شروع به قرمز شدن کرد تا بالای پیشونی! سعی کرد به خودش مسلط باشه. یه لبخندی زد و گفت: اول از همه بگم که من ا.ن. نیستم!!! چیزهایی که شما گفتین تا حدی درسته ولی جا داره که من از همکارا تشکر کنم......

خیلی خلاصه جوابمو داد. بعد ازاین بود که مدیرم به دفاع از من گفت که احتمالا منظور خانم... این بوده که....... ومدیر تولید هم همینطور.... و من که فهمیدم خیلی ضایع کردم گفتم: البته من قصد جسارت به کسی رو نداشتم...

و ایشون هم با همون لبخند زورکی گفتن که : اتفاقا من از آدمهایی که اینجورین خوشم می یاد. حداقل پشت سر آدم حرف نمی زنن....-خدا از دلش بشنوه- این جوری بود که همه از چرت در اومدن و جلسه ای که داشت تموم می شد، یک ساعت دیگه هم ادامه پیدا کرد برا یافتن راهکارهای عملی جهت تشکیل کمیته CFT.....

 چه پست طولانی شد...............

پ.ن بی ادبی 1: بعد از اتمام جلسه یکی ازهمکارام گفت که هرکاری که جناب مدیر عامل از دیروز انجام داده بود , تو یه سیفون کشیدی روش!شیطانخجالت

پ.ن بی ادبی 2: شنیدم که یکی  دیگه از همکارام  به اون یکی گفت که جناب مدیرعامل بدجوری قهوه ای شد!شیطانخجالت

پ.ن بی ادبی 3: دوتا دیگشون با هم می گفتن آفتابه..... نه... بقیشو نمی گم... بی ادبیه... تقصیر من چیه؟!!... اونا بی ادبن!!... من که نیستم!!!!تعجبنیشخند

 پ.ن بزدلانه 1: چرا من درس اون لاکپشت ومرغابی رو خوب نخوندم؟!!!گریهلعنت بر دهانی که بی موقع بازشود!

پ.ن بزدلانه 2: عجب غلطی کردم ها!استرسآخ من و موندم و حوضم!!! چی کار کنم حالا؟!!!

پ.ن کم نیارانه: اصلا خوب کردم گفتم. بازم میگم. نهایتش اخراجه دیگه! زباناز خود راضیزبان

 

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبحان

سلام[لبخند] راحت بودن و راحت حرف زدن خیلی خوبه ............. [گل] خاک باکره به کدام سوست... نشانم بدهید ؛ که نه با دستان خدا همبستر شده باشد و نه با تن آدمی؛ نه به سجده فرشته آغشته شده باشد و نه به خشم شیطان . من بدنبال این خاکم که درختی بکارم که ریشه کند که قد بکشد که آبستن سیبی باشد این بار سفید مثل برف . بی لک همین . نشانی دارید ؟

گنجیشک

[نیشخند]ما میگیم توالت فرنگی گذاشتن رو کله ی یارو(من نمیگم ولی دهن هم بد نیستا)

گنجیشک

یه کم احتیاط بذار گوشه لپت میری جلسه که نتونی هر حرفیو بزنی[عصبانی]

اردیبهشت

بسیار بسیار از این حرکت جسورانه ت خوشم اومد . باید همه همینطور باشن . حرفها گفته بشه بهتر از اینه که گوشۀ دل آدم بشینه و بعض بشه . من هم اکثر مواقع سعی می کنم همینطور باشم . چندین بار نزدیک بوده که سر خودم رو ببرم بالای دار .......ولی ........آقاجون ! نهایت ِ نهایتش اخراجه دیگه . همین . این کار نشد ، یه کار دیگه .

حجی

ای ول داری آدم باید همیشه خر خودشو برونه

سبحان

سلام[لبخند] منتظر پست جدیدت هستم[پلک] [گل] مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد [گل]

مینا

ای ول . خوشم اومد از این همه جسارت . اگه همه مثل تو بودن که اوضاع ما خیلی خوب میشد . ولی همه تو سری خور شدن . باهات موافقم . ما ایرانیها فقط تو کار ظواهر هستیم . همیشه یه قسمت پنهان وجود داره که افتضاحه . و بالاخره یه روزی گندش درمیاد . [گل][گل] میگم این پی نوشتهات باحال بودن . اشکال نداره یه وقتهایی بی ادبی بنویسی. [چشمک]

گنجیشک

یه بار رئیسم بهم گفت من اینجوری فکر میکنم(داشت در مورد کارای من نظر میداد)گفتم واسه من مهم نیست شما چه جوری فکر میکنید[نیشخند] بیائید یه وب درست کنیم به اسم خاطراته سر کار[مغرور]

میترا

سلام مریم خانم من هم از همین کارها کردم آخرش مدیر کل دید زیا دبه پر و پاش میپیچم میخواست تغییر پستم بده که من هم نتونستم تحملش کنم و با اجازه ات استعفا دادم و اومدم با مدرک لیسانس خانه نشین شدم الان هم با اجازه ات ماست و شیر درست میکنم غذاهای خوشمزه به خورد شوهر جان میدم اما خدا وکیلی دلم خنک شد با بی محلی از اونجا در اومدم حداقل حرفای دلم را زدم و دراومدم آخه ببخشیدا خیال میکنن با یک مشت آدم احمق طرفن بالاخره باید یکی بهشون میگفت که خودتونید بالاخره اگر تو هم میدونی که یک منبع درآمد مثل من داری میتونی همچنان شجاع باشی اما اگر میدونی نمیتونی بیخیالش شو و سعی کن تا مدیر همونطور نگاهت کنه چون این ولات ما از اینجور مسائل زیاد داره که نه تو میتونی رابین هود باشی و نه من مرد عنکبوتی برای زندگی تو این ولات فقط باید خودمون را بزنیم به نفهمی همین و بس موفق باشی مریم جان

دوست

فکر کنم کلمات و جملات به قدر کافی و وافی حس و حال مطلب رو می رسونن و نیازی به استفاده از این همه شکلک نیست.