دلخوشیهای کوچیک روزانه من

به نظر من واسه لذت بردن از زندگی نیازی نیست که آدم خاصی باشی و جای خاصی زندگی کنی و با آدمهای خاصی رفت و آمد داشته باشی. واسه لذت بردن از زندگی  - به قول یکی از دوستان- فقط باید زندگی کنی.


اینا دلخوشیهای روزانه زندگی منه... چیزایی که باهاشون زندگی می کنم... ازشون لذت می برم و بهم انرژی می ده... معمولی و کوچیکن ولی تا دلتون بخواد مفید!!

  • خوردن صبحانه ای که روی میز چیده شده در کنار آقای همسر
  • پر کردن ریه هام از عطر یاسهای همسایه!!...تماشای مردمی که دارن ورزش و نرمش می کنن... سلام کردن به رفتگری که داره رد ابتذال آدمارو پاک می کنه و...
  • عبور ازکنار باغ سیبی که یه زمانی بین باغهای دیگه گم بوده! اما حالا از معدود نقاط تنفسی به شمار می ره. از کنارش که رد می شم، کاهش دما و افزایش اکسیژن رو به وضوح احساس می کنم.
  • تماشای منظره زیبای کوههای کرج، موقعی که آفتاب داره تازه می یاد بیرون. بسته به دوری و نزدیکیشون تم رنگی خاصی پیدا می کنن. یه خاکستری سرد سرد... خیلی تماشایی می شن. یه چیزی شبیه نقاشیهای ژاپنی! 
  • گوش کردن به رادیو، وقتی تو ترافیک اتوبان گیر کردیم
  • باز کردن پنجره های اتاق کارم و بازم یه نفس عمیق... و گوش دادن به صدای گنجشکها و گاهی اوقات هم مهوناشون... بلبلها و یه سری پرنده دم سیاه خوش صدا که من اسمشونو نمی دونم (این یکی رو عاشقانه دوست دارم. آواز پرنده ها اصلا خود زندگیه... خود انرژی و هیجان... خود آرامشه)
  • بازی با پرتو نوری که خودشو می اندازه تو چشمام... روی میزم... و بالاخره تسلیم شدن و باز کردن پرده کرکره برای کم کردن روی آفتاب!!!
  • آب دادن به گلدون گلی که بردم شرکت
  • گوش دادن به موسیقیهای مورد علاقه ام تو شرکت، موقعی که ازدست "آدمها و بویناکی دنیاهاشان*" دلم می گیره
  • خوردن یه لیوان چایی باز هم در کنار آقای همسر
  • درد و دل با سازم...یه روزایی دوچرخه سواری و یه روزایی هم کتاب خوندن والبته یه روزایی هم آشپزی!! (دست پختم عالیه!!!... جدی می گم!!!... از تمام فوت و فن کدبانو گری فقط همین یکی روبلدم. اونم به خاطر اینه که خیلی شکموام!)

حتما همه شما هم دلخوشیهایی از این دست دارید. خوشحال می شم بدونم شما چه جوری از زندگیتون لذت می برید.


*بر گرفته از یکی از اشعارشاملوی عزیز :

".... آدم‌ها و بویناکی دنیاهاشان یکسر

دوزخی ست در کتابی که من آن را

لغت به لغت از بر کرده‌ام

تا راز بلند انزوا را دریابم ..."


/ 10 نظر / 9 بازدید
اسماعیل(از سنگ تا الماس)

چه جالب....پس زمان زیادی از روز رو لذت میبرید....[لبخند] در مورد ساز...خیلی موافقم.... رادیو رو نه.....از اخبار خوشم نمیاد...چه رادیو..چه تلوزیون صدای پرنده ها هم عالیه...... شاد باشید و از زندگی لذت ببری[گل]

ترانه

دلخوشیهات رو که خوندم حال و هوای تهران برام زنده شد و چیزهایی که اون روزها ازش لذت میبرم...نگاه کردن به به آسمان آبی و کوههای شمال تهران. باید فکر کنم ببینم دلخوشیهای امروزم چین. بعدا در موردشون مینویسم.

مینا(دست نوشته های خیال)

دلخوشیهای کوچیک من : 1 - سنتورم . و ساز زدن وقتی خودم باشم و خودم . 2 - خوردن چای با خرما 3- گوش دادن به موسیقی . 4- وبلاگم و کتابهام و دفتر خاطراتم 5 - حرف زدن با خواهر عزیزم . 6 - تدریس سنتور (سه روز در هفته ) هنوز بگم ؟

اسحق فتحی

بله برای احساس خوشبختی بهانه لازم نیست برقرار باشید

محمد

زندگی یعنی همین ها . نه کم نه بیش .... یادم باشه یه پست در این رابطه بنویسم . میتونی تبدیلش کنی به یه بازی . نظرت چیه ؟

اردیبهشت

غیر از مواردی که با همسرت هستی(!)، بقیه بین من و تو مشترک هستن . نگهداری از گلدون توی شرکتم رو با جون و دل دوست دارم.

اردیبهشت

البته یه چیز دیگه رو هم خیلی دوست دارم. اون لحظه ای رو که یه پر پرتقال زیر دندونم میترکه و آبش روی زبونم پخش میشه

یواش

سلام مریم زیبا بود و با احساس ! اونایی که آزار دهنده بود رو گلچین کردی ریخته بیرون ؟ قبلش یه نگاه میکردی ببینی بیرون کسی نیست بعد این کارو میکردی ، به گمونم همشو ریختی سر من !!! من یه مورد کوچیکشو میگم باقیش بماند... از خوردن هیچ غذایی به اندازه ی ماکارونی ، اون هم تک ماکارون 1228 لذت نمی برم ، الان 15 ماهه که تک ماکارون 1228 نخوردم ولی از زندگیم لذت میبرم !!!....

دوست

لیستت رو آپدیت کن عزیز