تنها که می شوم

تنها که می شوم می رقصم، می خوانم، می خندم... پر هیاهوتر... عمیقتر...بلندتر

تنها که می شوم می ترسم، می مانم، می گریم

تنها که می شوم به گلهایم فکر می کنم...که اینهمه تنهایند... به خواهرم ...که فکر می کند تنهاست... که تنهاترین تنهاهاست و به خودم که تنها می مانم... که تنهاتر می شوم

تنهای

تنها

تنهاتر

تنهاتر از تنها که شدم، می نویسم... گاهی اینجا... گاهی جای دیگر

 



/ 4 نظر / 9 بازدید
فرا

یه جوری می‌نویسی آدم می‌مونه از تنهایی درت بیاره یا بذاره تنها باشی...

اسحق فتحی

تنهایی خیالی بیش نیست ما در یک پیوستگی همیشگی با جهان هستی در گردشیم اما همین تنهایی های مجازی را قدر بدانید شاید روزهایی برسد که آرزوی این لحظات تنهائی را داشته باشید ... بهاری باشید

اسماعیل

تنها که هستم بیشتر خودم هستم.....بیشتر. بیشتر که با خودت باشی....بیشتر هم حرف برای گفتن داری << حاشا و ابدا كه مرا دلگیری از آسمان نیست این سرشت ابر است كه ببارد اگر نبارد مرا راستی ادامه ی عمر چگونه است ابر نمی بارد عمر ادامه دارد << (احمد رضا احمدی)

دوست

بله... تنهایی... و دیگر هیچ...