حرف... کلمه... جمله

یه وقتایی دنیا رو مثل یک صفحه کاغذ می بینم. یه صفحه سفید که  توش آدما هر کدوم تلاش می کنن یه اثری از خودشون باقی بگذارن!! تو این صفحه آدما خیلی ساده دسته بندی می شن.

آدمایی که مثل یک حرف هستن... فقط در صورتی که در کنار حروف دیگه درست و اصولی چیده بشن، معنی پیدا کنن. این جور آدما راحت کنار همدیگه زندگی می کنن. هیچکدومشون نمی دونن تکلیفشون چیه!! و حتما باید یه قدرت برتری اونا رو رهبری کنه!

آدمایی که مثل یه کلمه  هستن... دست کم خودشون معنی دارن ولی کنار کلمات دیگه که باشن مفهوم خاصی رو می رسونن. این گروه هم ادعایی ندارن. گیرم رهبرشون باید یه کم عاقلتر از اونا باشه... مثل یه کلمه دهن پر کن! کل اختلاف این گروه  هم سر اینه که کی مضاف باشه و کی مضاف الیه! کی صفت باشه و کی موصوف!!

آدمایی که  مثل یه جمله  هستن... به تنهایی پر از معنی و مفهوم هستن  ولی کنار جمله های دیگه که باشن می شن یه ایده، یه کشف، یه مقاله، یه شعر و یایه داستان.اینجاست که دیگه بحثها جدی می شه... سر اینکه کی شروع باشه و کی پایان، جنگها و بحثها راه می یفته!

دسته آخرم اونایی هستن که نقش نقطه و ویرگول و ... بازی می کنن. در عین حالی که مهم نیستن، مهم ان!!! بودن یا نبودنشون می تونه اساس اجتماع جمله هارو به هم بریزه!!! یه جورایی حرفشون حجته!!!

 

پ.ن ١: همیشه همینجوریه... اونایی که بیشتر می فهمن بیشتر عذاب می کشن!

پ.ن ٢: به قول یکی از دوستان خوشحالم از اینکه با استاد شجریانم هم عصرم!

پ.ن ٣: این صدای آمریکا با این فیلمبرداریها و نور پردازیها و کلا افکتهای هنریش، آبروی هر چی شبکه تلویزیونی رو برده!

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دنیا (کاشی های آبی)

سلام مریم عزیز... چه خوب که لینک هات رو گذاشتی... من رفتم به پرشین بلاگ خوشحال میشم لینک منو تصحیح کنی...

اسحق فتحی

درود ممنونم از اینکه همیشه هستید برقرار باشید و بدرود

ارتمیس

سلام وبلاگ نازی داری و خیلی خوشگل نوشتی حتما به منم سر بزن

اسحق فتحی

درود- چار نال حکایت درد است وشکوه .زنده باشید

حجی

خوش آن که کرخر آمد و الاغ برفت

دریای شرقی

از درد سخن گفتن واز درد شنیدن بامردم بی درد ندانی که چه دردیست آپم عزیز با شعری از شمس تبریزی

ali

salam , khoobi, matlabe jadideto khoondam, kheili vaght bood naboodam. daram dobare shoroo mikonam

اسحق فتحی

درود... مریم عزیز ممنونم از حضورتان -بدرود

پیسک دل

درود کاملا با نظر شما موافقم. گاهی آرزو می کنم ای کاش چیزی نمی فهمیدم .کاش از روزگار هیچی سردر نمی اوردم و همیشه باخود می گویم کاش علکی خوش بودم چون می بینم ادمهایی که علکی خوش بحالشونه چقدر راحت و بی اضطراب زندگی می کنند و همیشه خنده به لب دارند .فرقی نمی کند سیستم چطوری باشه و حتی از اتفاقات مملکت خبر ندارند.